![]() |
![]() |
|
|
امروز بهترین روز خدا هست آخه ناصرم تو این روز دنیا اومده.
عزیزم روز تولدت رو بهت تبریک نمیگم بلکه من به اون روز تبریک میگم که تو در ان زاده شدی. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 0:27 توسط شوریده |
|
|
اگر بداني چقدر سخت است ياد بودنت در عمق وحشت نبودنت مراهرگز اينگونه رها نمي كردي! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 19:36 توسط شوریده |
|
|
اگر برایم هدیه ای می خواهی
مرا با خود ببر به پایان خواستن ها به بالای رویاها... بذار از داغی دستات بگیرد آتش تن من... نذار پایان این احساس شیرین بشه غم بی تو بودن.......... تمام خوشیم اینه که دلم با تو رفیقه
بگو که گل نفرستد کسی به خانه ی من که عطر تو پر کرده آشیانه ی من |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:57 توسط شوریده |
|
|
سلام ناصر جان:ببخش که چند روزه نتونستم برات نامه بدم.خودت میدونی مسافرت بودم و دسترسی نداشتم ولی امسال را خدا را شکر خوب شروع کردم خدا کنه برا تو هم خوب بوده باشه.
برای دل از تو بریدن تا دلت بخواد بهانه دارم ولی برای بخشیدنت تنها یک دلیل ساده : دوستت دارم به قیمت زیر پا گذاشتن یک دنیا بهانه .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 23:34 توسط شوریده |
|
|
صدایت ، طنین رهایی را در گوشم زمزمه می کرد ... اشکهایت ، شبنم مهربانی را بر دامنم می چکاند ... لبخندت، امید این دل شکسته بود ... و نگاهت ... چه بگویم ؟ ... آخر از نگاهی که هیچگاه نگاهم نکرد ، چه بگویم ؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 21:53 توسط شوریده |
|
|
تو خواب می بینی
من خواب می بینم تو مرا من ترا تو خدا را شکر میکنی که کابوسی بود وگذشت من می نالم که خدایا رویایش را هم از من دریغ می کنی؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 18:5 توسط شوریده |
|
|
عزیز دلم سال نو رو تبریک می گم.
آرزو می کنم که سال ۸۷ یکی از بهترین سال ها ت باشه .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 1:9 توسط شوریده |
|
|
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار اویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن با ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هرچه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراغش سوختن عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی اب بر اذر زدن عشق یعنی سوز نی،اه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان عشق یعنی شاعری دل سوخته عشق یعنی اتشی افروخته عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله برچمن عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراغش سوختن عشق یعنی یک تیمم ،یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق یعنی چون محمدپا به راه عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون کندن به دست عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره دریا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی یک سلام و یک درود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 19:33 توسط شوریده |
|
|
زمان می گذرد اما هنوز نتوانسته ام تو را از یاد ببرم... اگر می دانستم قصه ی عشقم چنین پایان غم انگیزی خواهد داشت هرگز آنرا آغاز نمی کردم. ای کاش هرگز بذر عشقت را در باغچه ی قلبم نمی کاشتم... ای کاش آنرا با احساسم پرورش نمی دادم. ای کاش آنرا همانطور که بود می دیدم نه آنطور که دوست داشتم ... به یاد لحظات زیبای عاشقیم می افتم وقتی که دقایقی قبل از رفتن تو گوشه ای می ایستادم و دورازچشم دیگران دور شدن تو را به نظاره می نشستم با خود می گفتم باز هم از دیدنش سیر نشدم و دلم هنوز از . آرزوی دیدارش لبریز است. وقتی تو به دیدارم می آمدی متوجه گذر زمان نمی شدم وقتی به ساعتم نگاه می کردم دلم می خواست زمان ازحرکت باز ایستد و باز هم به تو چشم بدوزم اما همیشه وقتی دلتنگیم زمان دیرترازهمیشه می گذرد و درهنگام شادی گویی بر روی صفحه ی اعداد دوی ماراتن بر پا می کند. آری همه چیز دنیا با ما سر ستیز دارد و این است رسم روزگار... حالا که به تو فکرمی کنم عشقت همچون زخم کهنه ای در اعماق قلبم بیداد می کند ومن هنوز درمانی برایش نیافته ام . می گویند درد عشق را عشق درمان میکند اما نمی خواهم این زخم آشنا را از یاد ببرم این همه درد های رنگارنگ وجود دارد و در این بین دردی زیباست که مرهمش تو باشی... راستی عزیزم امروز چه کودکانه کارت را توجیه کردی و چه خوش باوری اگر فکر کنی من توجیهت را قبول کردم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 19:42 توسط شوریده |
|
|
ناصر جان امیدوارم هم خسته نشده باشی هم همونجوری که می خواستی در کنار و با او باشی بهت خوش گذشته باشد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:49 توسط شوریده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| پیوندها |
|
سینما دات ای ار سلام زندگی |
|
RSS
|